محمد علي حزين لاهيجي
106
فتح السبل ( فارسى )
حق تعالى واجب ساخته كه از بديهاى صحابه اعراض و امساك كنند ، و واجب است كه معايب ايشان را ستر كنند و چرا شما او را به رسول اللّه وانگذاشتيد . به مقتضاى اين حديث كه « دعوا لى اصحابي » . بالجمله عمر را مىبينيم كه براى شنيدن دعوى و اقامهء شهادت مىنشيند و به مغيره مىگويد كه « ذهب ربعك يا مغيرة ، ذهب نصفك يا مغيرة ، و ذهب ثلاثة ارباعك » و شاهد چهارم كه اضطراب در تقرير او به هم رسيد « حد » را اسقاط نمود « 1 » . و اگر صحابى بودن معتبر بود مىبايست عمر آن را اعتبار كند يا آنكه مغيره خود بگويد به عمر كه چرا سخن اين جماعت را در حق من مىشنوى و اينها صحابى نيستند و من صحابيم و رسول اللّه - ص - فرموده كه : « اصحابى كالنّجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم » . مغيره هم هيچ چيز از اين بابت نگفته بلكه تسليم به زنا و اجراى حد نموده . و ديگر از صحابه كسانى كه بهتر از مغيره و افضل از او بودهاند مثل « قدامة بن مظعون » كه در ايام خلافت عمر شراب خورد و عمر او را حد زد ، و از جملهء ، بزرگان صحابه بود و از اهل بدر بود كه به اعتقاد خصم پيغمبر شهادت به جنّت براى ايشان داده و عمر ردّ شهادت و اسقاط حدّ از او ننموده به سبب احترام اينكه بدرى است و نگفت كه پيغمبر خواسته كه معايب صحابه را كسى ذكر نكند . و پسر خود را عمر حد زد و وفات يافت « 2 » و آن پسر ادراك عصر رسول كرده بود و نگفت كه اين از معاصرين پيغمبر است چگونه او را حد زنيم تا بميرد . و على بن ابى طالب - ع - مىگفته كه احدى از پيغمبر - ص - روايت حديث نمىكند براى من مگر اينكه بايد او را قسم بدهم كه آن را راست روايت مىكند . و از اين معلوم است كه آنها را متّهم به كذب مىداشته و مكرّر تصريح به تكذيب
--> ( 1 ) . وفيات الاعيان ، ج 6 / 265 . ( 2 ) . نام اين پسر عبد الرحمن بود . وى پس از اين حد يك ماه زنده بود و آنگاه مرد . نك : البدء و التاريخ 5 / 92 ، تهذيب الاسماء و اللغات ترجمه 344 ، ج 1 / ص 294 - 291 ، طبقات الفقهاء 49 - 50 ، المعارف 181 ، نهاية الارب 19 / 349 و الجوهر الثمين - ص - 50 ، سنن بيهقى ج 8 / 312 ، عقد الفريد ج 3 / 470 تاريخ بغداد ج 5 / 445 ، ارشاد السارى ج 9 / 439 .